تبلیغات
مجله ادبی مثلث - طنزنفهمی هم بد دردی است!
 
مجله ادبی مثلث
ادبیات ایران و جهان
                                                        
درباره وبلاگ

جهت هماهنگی برای معرفی رایگان آثار خود از جمله داستان، شعر و نقد و نیز معرفی کتابهایتان ایمیل بدهید.

Hdolatabadi@yahoo.com
مدیر وبلاگ : امیر حامد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

چاپ این صفحه
بعضی‌ها ممکن است سوال کنند که چه ضرورتی در برگزاری محافل طنز و جشنواره‌‌‌های ادبی در این حوزه هست؟ جای دوری نمی‌‌‌رویم. نوشته‌‌‌ای که در مورد حواشی فینال جام‌‌‌جهانی نوشتم و اخیرا چاپ شد را به خاطر دارید؟! کسی که فهم طنز دارد، به ظاهر مطلب نمی‌‌‌نگرد، چون برخی برنامه‌‌‌های سطحی تلویزیون و سینما، او را سطحی‌نگر بار نیاورده. می‌‌‌فهمد که ظاهر مطلب، حمله به رئیس‌جمهور کرواسی، اما لایه اصلی آن، تعریف از این بانو است. بعضی‌‌‌ها که عادت کرده‌‌‌اند به سطحی دیدن، اصلا متوجه طنز‌بودن مطلب نیستند و به نویسنده‌‌‌اش حمله می‌کنند و عِرض خود می‌برند و زحمت ما می‌‌‌دارند.این قضیه مختص الان نیست. همیشه تاریخ، اشخاص طنزنفهم وجود داشتند. و وای به وقتی که این عدم‌فهم با باور هم گره بخورد. یک معجونی از تعصب و جمود و خشک‌مغزی و ایستایی روح و اندیشه درست می‌شود که مپرس! حضرت مولانا هم در قرن هفتم نالید: «مُردم اندر حسرت فهم درست!» به همین خاطر است که همیشه از برنامه‌‌‌های طنز حمایت کردم و هرجای کشور که برگزار شده و دعوت شدم، با وجود همه گرفتاری‌‌‌هایم، رنج سفر را متحمل شدم و رفتم. حالا یا برای داوری آثار یا اجرای مراسم اختتامیه جشنواره. دوگانه‌سوزبودن، همین است دیگر! یکی از همین جشنواره‌های طنز کشور، جشنواره ملی شعر طنز اراک است که به موازات جشنواره ملی داستان کوتاه، سومین سال برگزاری خود را پشت سر گذاشت. پنجشنبه گذشته، برای اجرای اختتامیه این جشنواره، عازم اراک شدم. می‌‌‌گفتند مردم مهربان اراک، از مسئولان جشنواره، سراغ مرا می‌‌‌گیرند. آنقدر هوا گرم بود که می‌‌‌ترسیدیم پنجره ماشین را کمی پایین بدهیم. هُرم گرما چنان می‌‌‌زد داخل که انگار سروصورت خود را روی تنور گرفتیم. داشتیم می‌‌‌پختیم. به شوخی گفتم که حافظ اغراق کرده که: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی! اگر گرمای هوا اینجوری بالای ۴۰درجه باشد، آدم با یک سفر هم پخته می‌‌‌شود».مهمان‌نوازی اهالی اراک ستودنی است. به شوخی به مردم اراک گفتم که چون به هوای دیدن شما می‌آمدم و از محبت شما نیز باخبر بودم، به موازات نوار موسیقی داخل ماشین که صاحب ماشین گذاشته بود، زیر لب زمزمه می‌کردم که: «جاده‌‌‌های اراک، محاله یادم بره/ اون‌همه سینه‌چاک، محاله یادم بره!»



نوع مطلب : مثلث: داستان کوتاه، 
برچسب ها : رضا رفیع، طنز، داستانک، مجری، آموزش داستان نویسی،
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر