تبلیغات
مجله ادبی مثلث - بریده رمان: «صداهایی از چرنوبیل» اثر سوتلانا الکسیویچ
 
مجله ادبی مثلث
ادبیات ایران و جهان
                                                        
درباره وبلاگ

جهت هماهنگی برای معرفی رایگان آثار خود از جمله داستان، شعر و نقد و نیز معرفی کتابهایتان ایمیل بدهید.

Hdolatabadi@yahoo.com
مدیر وبلاگ : امیر حامد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

چاپ این صفحه

بریده رمان: «صداهایی از چرنوبیل» اثر سوتلانا الکسیویچ

بریده رمان:  «صداهایی از چرنوبیل» اثر سوتلانا الکسیویچ

بخشی از كتاب «صداهایی از چرنوبیل»

تاریخ شفاهی یك فاجعه هسته‌ای در١٩٩٧

ترجمه: مینا حسین نژاد

شب است و من نزدیك به او، روی صندلی كوچكم نشسته‌ام. ساعت هشت شد و گفتم: «واسنكا، می‌خواهم كمی پیاده‌روی كنم.» او چشم‌هایش را باز كرد و آنها را بست. با این كار به من اجازه‌ رفتن داد. تنها كاری كه كردم، رفتن به اتاق خواب بود. بالا می‌روم و به اتاقم می‌رسم و كف زمین دراز می‌كشم. «هی عجله كن! خودت را به او برسان. مثل دیوانه‌ها داد می‌زند و تو را صدا می‌كند. » آن روز صبح تانیا كیبِنوك التماسم كرده بود: «تو هم به گورستان بیا. تنهایی نمی‌توانم پا به آنجا بگذارم» آنها ویتیا كیبنوك و ولودیا پراویك را دفن كرده بودند: رفقای واسیای نازنینم. خانواده‌های ما باهم دوستی داشتند. عكسی وجود دارد كه همه ما را كه در یك ساختمان بودیم، نشان می‌دهد؛ عكسی كه مربوط به روز قبل از انفجار است. شوهران‌مان عجب جذاب و برازنده‌اند، چقدر خوشحال به نظر می‌رسند. آخرین روز از زندگی ما بود. همه‌مان بیش از حد شاد بودیم.

از گورستان كه بازگشتیم، پرستار شیفت را فورا صدا كردم. «حالش چطور است؟»

- پانزده دقیقه پیش، مرد.

- چی؟!

سه ساعت می‌شدكه ازآنجا دور شده بودم. خودم را به پنجره رساندم و بی‌وقفه فریاد كشیدم: «چرا؟»، «چرا؟» چشم‌هایم در آسمان چیزی را جست‌وجو می‌كرد و من نعره می‌كشیدم. همه‌ ساختمان‌های دور و بر می‌توانستند صدایم را بشنوند. آنها از نزدیك شدن به من ترسیده بودند. كمی بعد، چیزی در درونم بیدار شد: یك روزی می‌آید و من بازهم او را می‌بینم، بازهم، بازهم. از پله‌ها گذشتم. شاید هنوز چیزی كه او را به زندگی متصل كند، در وجودش باشد و آنها فاتحه‌اش را نخوانده باشند. آخرین كلمات او اینها بودند: «لیوسیا، لیوسنكا» پرستار به او گفته بود: «همین گوشه و كنار است. چشم به هم بزنی برمی‌گردد. » او آهی كشید و توی خودش رفت. من دیگر یك لحظه هم او را ترك نكردم. تا وقتی كه او را در گودالی دفن كردند، همراهش ماندم. با این حال چیزی كه در خاطرم مانده است، كیفی پلاستیكی است. همان كیف.

آنها در سردخانه گفتند: «می‌خواهی ببینی چه لباسی تنش می‌كنیم؟» و من می‌خواستم. آنها لباسی رسمی بر او پوشاندند و كلاه نظامی‌اش را هم بر سرش گذاشتند. آنها نتوانستند كفشی برایش پیدا كنند زیرا پاهایش بزرگ‌تر از حد طبیعی شده بود. علاوه بر این آنها مجبور شدند لباس را از چند جا پاره كنند زیرا نمی‌توانستند همانند سایر جنازه‌ها او را آماده كنند؛ بدنی وجود نداشت كه بخواهی لباس تنش كنی. همه‌اش جراحت و پارگی و زخم بود. آخرین روز بیمارستان، بازوی او را كشیدم و همان لحظه كه استخوانش شروع به لرزیدن كرد، جوری كه انگار چیزی معلق و خمیده و آویزان بود، جسمش او را ترك كرد. چیزی به نام بدن وجود نداشت، بر باد رفته بود. تكه پاره‌های ریه‌ها و كبدش به راحتی از درون دهانِ او قابل رویت بود. امعاء و احشاء درونیش آنقدر بالا آمده بودند كه راه نفسش بسته شده و او را در آستانه خفگی قرار داده بود. دستم را باندپیچی كردم و آن را در دهانش فرو بردم و هر گوشت و خونی كه آنجا گیر كرده بود را بیرون كشیدم و راحتش كردم. گفتن این حرف‌ها غیرممكن است. نوشتن در موردشان غیرممكن است و حتی زنده ماندن، وقتی كه اینها را از سر گذرانده‌ای، چیز محالی است. همه اینها مالِ من بودند.

درست جلوی چشم‌های من، آنها او را با لباس رسمی‌اش، در محفظه نایلونی‌شان فرو كردند و سرش را محكم با طناب بستند. و بعد از آن، محفظه‌ را در تابوتی چوبی قرار دادند و دوباره تابوت را در پوشش دیگری گذاشتند و گره زدند. پلاستیكی شفاف بود، كمی ضخیم و درست شبیه به یك سفره. و باز آنها همه‌ این چیزها را در تابوتی از جنس روی گذاشتند. آنها حسابی وقت گذاشته بودند. ولی هیچ راهی برای موجه نشان دادن كاری كه می‌كردند، وجود نداشت.

هر كسی آمد، چه پدر و مادر او و چه والدین من، به همراه خود دستمال‌های سیاه جیبی داشت كه از مسكو خریده بودند. ماموریتی غیرمعمول برای ملاقات ما داشتند. آنها تك به تك حرف‌های مشابهی می‌زدند: به نظر ما غیرممكن است كه جسد شوهر یا پسرتان را به شما تحویل دهند. آنها آلوده به مواد رادیواكتیویته هستند و قرار است در گورستانی كه در مسكوست به طور خاصی سوزانده شوند. در تابوت محافظی از جنس روی، زیر آجرهای سیمانی. و لازم است شما این سند‌ی كه اینجاست را امضا كنید.

هركسی كه آشفته و عصبانی می‌شد و می‌خواست تابوت به خانه‌اش برگردانده شود، به او گفته می‌شد كه مردگان حالا دیگر از جرگه قهرمانان هستند و شما باید این را درك كنید و دیگر آنها تنها به خانواده‌هاشان تعلق ندارند. آنها قهرمانان حكومت بودند. آنها به حكومت تعلق داشتند.

مد و مه/شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۴



نوع مطلب : مثلث: شخصیت ها، مثلث: داستان کوتاه، 
برچسب ها : سوتلانا الکسیویچ، دانلود رمان صداهایی از چرنوبیل، نقد رمان صداهایی از چرنوبیل، دانلود رایگان کتاب pdf، آثار سوتلانا الكسیویچ، برنده ی نوبل 2015 ادبیات، نوبل 2015 فیزیک،
لینک های مرتبط :




1397/04/14 22:50
Nice post. I learn ѕomething new ɑnd challenging onn blogs Ι stumbleupon everyday.
Іt's always xciting to rеad thгough cߋntent frtom other authors
ɑnd practice a little something from their sites.
1397/04/11 07:14
If you are going for bеѕt contents like me, only pay a quick viswit tһis website еvery ԁay becaue iit ρresents featuhre
contents, thanks
1397/04/3 20:32
I do beⅼieve aⅼl the ideas yoᥙ've offered for ʏour post.They'гe very convincing and cann ԁefinitely work.
Nonetheless, tһe posts aare ѵery quick forr newbies.
Μay уou please extend them a bit frߋm next time? Thankѕ for
thee post.
1397/04/1 03:04
Ηi to every one, since I am genuinely eager օf reading tһіs
webpage's post tߋ Ƅe updated regularly. Іt cⲟntains gоod material.
1397/02/25 20:36
Hi, i think that i saw you visited my site so
i came to “return the favor”.I am attempting to find things
to enhance my site!I suppose its ok to use some of your ideas!!
1397/02/22 06:51
кредит онлайн на карту 24 7
кредит онлайн на карту срочно і без відказу
швидкий займ на карту
де вигідно взяти кредит готівкою
кредит онлайн без отказа круглосуточно
кредит онлайн на карту без фото
кредит без отказов на карту
1397/02/20 14:32
You really make it seem so easy wikth your presentation but I find this topic to be really something which I think I would never understand.
It seems too complex aand very broad for me. I am looking forward for your next post,
I'll try to get the hang of it!
1397/02/11 17:11
фитнес резинки одесса цена
финтнес резинки
резинка для фитнеса купить украина цена
фытнес резинки купить икев
спортивная резинка купить
1397/02/1 06:34
I ggot thi wevsite from mmy friend whoo shared with me onn
tthe topic of this wweb siite aand at the momenbt this tine I amm browsing this wweb site aand
reading very innformative articless or reviews
here.
1397/02/1 06:34
WOW just what I was looking for. Came here by searching
forr dspforce ayurvedic medicine
1396/12/4 17:23
من فکر می کنم این یکی از اطلاعات بسیار مهم برای من است.

و من خوشحالم خواندن مقاله شما. با این حال باید در مورد برخی از چیزهای اساسی، سبک وب سایت اشاره
عالی است، مقالات در واقع عالی است: D. کار خوب، سلام
1396/12/4 17:17
من می دانم که این وب سایت مقالات مرتبط با کیفیت و داده های اضافی را ارائه می دهد، آیا سایت دیگری وجود دارد که این نوع داده ها را در کیفیت ارائه می دهد؟
1396/07/1 10:42
Heya i'm for the first time here. I came across
this board and I find It truly useful & it helped me out a lot.

I hope to give something back and aid others like you
aided me.
1396/05/17 17:13
I need to to thank you for this very good read!! I absolutely enjoyed every bit of it.

I have you book marked to look at new stuff you post…
1396/05/15 15:39
Hi there colleagues, nice post and nice urging commented at this place, I am actually enjoying by these.
1396/05/14 04:02
What's up i am kavin, its my first time to commenting anyplace, when i read this paragraph i thought i could also create comment due to
this good piece of writing.
1396/05/9 11:24
I always emailed this website post page to all my contacts,
because if like to read it afterward my friends will too.
1396/05/9 09:46
Link exchange is nothing else but it is simply placing the other person's weblog link on your page at
appropriate place and other person will also do similar for you.
1396/05/9 07:18
Thank you for the auspicious writeup. It in fact was a amusement account
it. Look advanced to far added agreeable from you! By the way, how can we communicate?
1396/05/9 06:47
What's up, yeah this post is really good and I have learned lot of
things from it concerning blogging. thanks.
1396/05/9 03:54
For most recent news you have to go to see world wide web and on internet I found
this web page as a most excellent site for most recent updates.
1396/05/8 13:17
Just wish to say your article is as astonishing. The clearness for your submit is simply cool and i can think you're an expert
on this subject. Fine together with your permission let me to grasp
your RSS feed to stay updated with forthcoming post.
Thank you a million and please continue the rewarding work.
1396/05/8 13:04
I'm not sure why but this website is loading very slow for me.
Is anyone else having this problem or is it a problem on my end?
I'll check back later and see if the problem still exists.
1396/05/8 12:05
It's a shame you don't have a donate button! I'd most certainly donate
to this outstanding blog! I suppose for now i'll settle
for book-marking and adding your RSS feed to my Google account.
I look forward to new updates and will share this site with my
Facebook group. Chat soon!
1396/05/8 01:46
Everything is very open with a precise description of the
issues. It was truly informative. Your site is very useful.

Thank you for sharing!
1396/05/7 19:02
Oh my goodness! Awesome article dude! Many thanks, However I am encountering troubles with your RSS.
I don't know the reason why I can't subscribe to it.

Is there anyone else having the same RSS problems? Anybody who knows the answer will you kindly respond?
Thanks!!
1396/05/7 14:44
Piece of writing writing is also a excitement, if you be familiar with then you can write or else it is complex to write.
1396/05/7 12:42
I truly love your site.. Excellent colors & theme. Did you create this
website yourself? Please reply back as I'm looking to create my own blog and want to find out where
you got this from or just what the theme is called.
Cheers!
1396/05/7 12:20
I don't even know how I ended up here, but I thought this post was good.
I do not know who you are but certainly you are going to a famous blogger if you aren't already ;
) Cheers!
1396/05/7 08:20
We're a gaggle of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your website provided us with valuable information to work on. You have performed an impressive job and our entire group will be grateful to you.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30